۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

ديوار همه ی راهروهای باريك را خراب می كنم تا به جای آنكه صبر كنی كه رد شوم در كنارم راه بيايی.
می خواستم همه ی صندليهای تك نفره را هم با نيمكت دو نفره جابجا كنم اما پشيمان شدم.
حالا تو بنشين و من تا ابد به پای تو می ايستم
"تا ابد........"

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

مرسى كه يادته گلم

هجوم کلمه‌ها بعضی وقتا آدم رو فلج میکنن.یه دنیا حرف گیر کرده که... قصه‌ نه ها،حرف!
بعضی وقتا به یه جایی میرسی که آرزوی اعتراف کردن می کنی.
مثل الان كه ميخوام اعتراف کنم دلتنگ تمام لحظه هايى ام كه توى اين مدت با تو و كنار تو گذشته!