۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

هنوزم دلتنگتم


پشت ِ هزار و يک دليل ِ دوست داشتنم پنهان می کنم
هرچه توقع و بهانه ی دلتنگی ست.
چه کنم که باز سرک می کشد:
دلتنگی!

۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

واقعاً نشد؟

شکایت نمیکنم اما
آيا واقعاً نشد 
كه در گذرِ همين هميشه ی بی شكيب 
دَمی دلواپسِ تنهايی دستهای من شوی؟
نه به اندازه ی تكرارِ ديدار وهمصدايی نفسهامان!
به اندازه زنگی ...
واقعاً نشد؟

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

یه راه حل...

کسی را می شناسی که 
شيشه ی شکسته ی پنجره ای را بند بزند
پيش از آن که بروی
پيش ازآن که بشکند؟

۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

چرا؟؟؟

من زیر آسمان بلند هستم
راه میروم،نفس میکشم
من این روزها زیاد دلم میگیرد
حس میکنم در این لحظه ها ناشناخته ترینم
عادت میکنم به فهمیدن
کنار می آیم با بودن
طی میکنم از اتفاق
دلم فریاد میخواهد و طبیعت بکر
ویک سکوت عمیق
و تبسمی طولانی که بدانم فقط مال من است