دو سه روزه که مات و بی اراده م
یه چیزی فکرمـو مشغـول کرده
همین عشقی که درگیر هواشـم
منـو نسبت به تو مسئول کرده
از اون رابطـه ی معمـولی مـا
چه عشقی سرگرفت توو روزگارم
دوسه روزه که بعد ازاینهمه سال
واســه تـو ادعـای عشق دارم
نمیبینی دارم جون میدم اینجا
نمیدونی به تو محتاجم اینجا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیونه میشم کم کم اینجا
می خوام مثل قدیما مثل سابق
یه وقتایی یکی با من بخنـده
یکی باشه که دستامو بگیره
یکی باشه که زخمامو ببنـده