۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

واقعا حالم خوبه...؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستت دارم یعنی همه نفس هام با رنج نبودنت به سختیه آخرین نفس ها شماره دار می شه ...
دوستت دارم یعنی این که هر روز مطالبی که نویسنده ش هم اسم تو هست توی روزنامه با دقت تر از همیشه می خونم فکر که می کنم می بینم قبلآ ازکار اون آدما یا خوشم نمیومد یا به اون مطالب کاملآ بی علاقه ام ... این روزا اما چندین و چند بار حروف اسم نویسنده رو تو ذهنم مرور می کنم.
دوستت دارم یعنی گاهی همینجور بی دلیل دلم می خواد با همه مهربونتر بشم که بعضی ها از این تغییر رفتار تعجب می کنن!
دوستت دارم یعنی وقتی اتفاقی کسی رو که هم اسم تو هست تو کوچه صدا می کنن ناخودآگاه بر می گردم ببینم اونی که جواب می ده کیه؟ شبیه تو هست؟ چند سالشه؟ چی پوشیده؟ صداش چه طوره؟ حتی دلم می خواد تا دوباره صداش کنن و باز هم آهنگ اسمت رو بشنوم...
دوستت دارم یعنی وقتی توی بانک اتفاقی چشمم به برگه ای که مشتری بغل دستی می نویسه می افته و اسمشو می بینم ضربان قلبم تند می شه و نگاهم قفل می شه تو چهره طرف و خجالت می کشم وقتی با تعجب می پرسه مشکلی پیش اومده؟ ما همدیگه رو می شناسیم؟ اونوقت انگار از خواب پریده باشم با کلمات بریده میگم: نخیر، نه چیزی نیست! فقط تشابه اسمی بود و اونوقت طرف می فهمه که داشتم قبض دریافت از عابر بانکش رو بر انداز می کردم که لابد پولش رو...
دوستت دارم یعنی سرگشتگی دائم یعنی نمی تونم روی هیچ موضوعی تمرکز کنم!
یعنی همه اون حواس پرتی ها و سربه هوایی و این پا اون پا شدن ها فقط برای چند لحظه دیدنت...
دوستت دارم یعنی یک روز زنی تو بخش شیمی درمانی بیمارستان برای بچه رو به موتش به پهنای صورتش اشک می ریزه بعد که در اتاق باز می شه می بینم اون یه جوون رعناست با صورتکی کمرنگ از زیبایی به یغما رفته و مادرکه صداش می کنه: ...جان! دیگه چیزی نمی بینم و وقتی چشم باز می کنم دستی عرق سرد پشت لبم رو پاک می کنه و یکی می پرسه چی شد چرا یه دفعه ولو شدی وسط راهرو؟ حالت خوبه ؟ اونوقت مجبورم بگم آره ...

اما واقعا حالم خوبه...؟؟؟؟؟؟؟؟

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

غم؟...غصه؟...واسه چی؟...واسه کی؟...


کسی که غصه میخورد،کسی است که عشق دارد به آنچه که هست
و چون ندارد غصه میخورد.
کسی که غم دارد،کسی است که عشق دارد به آنچه که نیست
وچون آن را ندارد غم میخورد!
(دکتر شریعتی)

غصه چی رو میخوری گل نازم؟
هیچ میدونی شنیدن هرلحظه صدای غمگینت دل منو یک لحظه ی دیگه به مردن نزدیکتر میکنه؟


۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

چه کرده ای با من...؟

وقتی مینشینم
وقت راه میروم
وقتی کار میکنم
وقتی صدایی می آید
حتی وقتی سکوت است،همه جا و هر لحظه تو با منی!
چه کرده ای با من که اینچنین همیشگی شده ای؟!




۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

بهم قول میدی...

میدانم خسته تر از چشمان من هستی و از تمام بغض هایم بی آینه تری.

باورم نمیشد تقویمم ماه و سالش را گم کند و به جز تولد تو فرصتی برای باهم بودن نمانده باشد!
باورم نمیشد روی زمینی ترین احساسم خط بخورم.
روی تنهاترین لحظه های پر از اشک بشکنم.
من در پناه یک پندار، سرشار از شکوه شب شده ام.
یادم باشد به پنجره سفارش کنم خاطره هایت را آزرده خاطر نکند.
یادم باشد هر شب به ستاره ها بگویم پیشانی ات را ببوسند تا بهانه ی بی آسمان شدن نداشته باشی.
راستی یادم رفت... نفسهای باران را روی پنجره اتاقت می چسبانم تا نگاه ترک خورده ابرها پشت تنهایی ات پرپر نشود.
باورم کن ...
غربت دستهایم را...
سکوت ناخواسته لبهایم را...
حسرت چشمهای به انتظار مانده ام را...
میخواهمت با تمام نبودنهایت،با تمام بودنهای خیالی ات! فقط قولی به من بده...
قول بده تنهایی ات را بزرگ نکنی...
قول بده چشمهایت به ندیدنم عادت نکند...
قول بده فاصله ها را به حراج بگذاری و به اندازه ی اندوه دستان خالی من زندگی کنی!

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

بنویس...

بنویس
خاطرات آینده را
و مقدر كن احتمال دیدارمان را
در قیامتی نزدیك
طوری كه هیچ یادم نیامده باشد
طوری كه هیچ یادت نیامده باشد بنویس
نام كوچكم را بزرگ
درست كنار نام خودت
و در خاطرات آینده
مصور كن
آفتاب بمانی

دلت گرفته گلم؟

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد.آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست.همه گول خوردند!
هدایت

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

ای انسان...

ای انسان!
آنگاه که غرور کسی را له میکنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه که حتی گوش ات را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ به سوی کدام قبله نماز می گذاری؟