۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

برای او که آرزو می کردم خواننده ی شعرم باشد.

دلم یک ورق پاره ی نازک است
دلم را مچاله نکن
نگو این که یک کاغذ باطله است
به سطل زباله حواله نکن
دلم دفتری کاهی است
ورق های آن را نَکَن زود زود
بیا بعضی از صفحه ها را بخوان
از اول ببین- حرف، حرفِ تو بود
اگر باز از دست من دلخوری
بیا این"ببخشید"هم مال تو
نرو،صبرکن،یک کمی صبر کن
بیا...اصلا این دِل، دلم مال تو

امشب هم از اون شباست...

یادمان باشد
به دل کوزه ی آب که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند
آبرویش نرود
یادمان باشد
فردا! حتما ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم و نخندیم دگر
به ترک های دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست مرا
که نباشد پس از آن فردایی!!!!

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

دلی که بهت دادم و دلی که بهم...!

دفتر سفید...
مداد سیاه...
گوشای تو...
حرفای من...
چشمای تو...
دستخط من...
نگاه تو...
نگاه من...
شاید این میون چیزی مشترک باشه چیزی از تو،چیزی از من.
شاید...

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

کاش یه کم باورم داشتی...!

مداد رو گذاشتی توی دستم و گفتی: بیا نقاشی بکشیم.اول تو!
یه خرده فکر کردم و یه قفس کشیدم، بعدش با ۴ تا خط و ۲ تا دایره و چند تا نقطه یه آدم کشیدم توی قفس و سرم رو اوردم بالا و گفتم: بیا، اینم نقاشی من. جرزنی نکنی ها! این منم توی قفس، تو هم بیا پیشم!
مداد رو گرفتی، خودت رو کشیدی بیرون قفس، با ۲تا بال بزرگ برای پرواز!
غصٌه ام گرفت، سرم رو انداختم پایین، با ۲ تا انگشتی که گذاشتی زیر چونه ام، سرم رو بردی بالا و گفتی: گلم! تا وقتی قواعد یه بازی رو یاد نگرفتی، نذار دست اوٌل رو بهت بندازن، حتی اگه عاشق حریفت باشی!
پاک کن رو گذاشتی توی دستم، دستمو گرفتی، هم بالهای خودت رو پاک کردی، هم قفس منو!
پیشم بودی ولی ترس من از پرواز تو، دیگه نقاشی نبود!!!



۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

یلدات مبارک قشنگم!


یلدا را هم نمیخواهم، یلدا را میخواستم تا با تو کوتاهش کنم، باتو، با عشق، با بوسه، با لبخند... جای همه هندوانه ها و انارها و آجیل ها، حتی جای همه آدمها!
بی تو، بی عشق، بی بوسه، بی لبخند...
چه فرقی میکند، دقیقه ای شب را طولانی تر برای کسی که هر شبش بی تو هزار شب یلداست!




فقط واسه خودت: گل قشنگم جات کنار من و حافظ و انار و مریم خالی بود!

از کدوم خوبیت بگم؟!

زيبا!
يك روز ديگر
يك ساعت ديگر
و يك لحظه ديگر را به من بخشيدی...
برای زنده ماندن...
برای از تو گفتن و برای از تو شنيدن.
ممنونم...

۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

دل پیر شد به پای همه بهونه هات...!

دوباره دلتنگ شدم،دوباره باید بهم بخندی و بگی دیوونه!
دوباره وقت شکستن بغض تنهایی ام شده! چشمام هوای باریدن داره.دل بیچاره ام بس که بهونه ات رو گرفته،دیگه نا نداره که اسمت رو صدا کنه،اما نه صبر کن داره یه چیزی زیر لب زمزمه میکنه، به همون اسم قشنگت قسم که با آخرین نغسهاش هنوزم داره صدات میزنه!
انگشتام بس که برات نوشتن خسته شدن، اما دلم نه،خیلی صبورتر از این حرفاست!
به تصویر خودم خیره شدم،این منم؟ شکسته...پیر...تنها... تو با من چه کردی؟ شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشه،شاید دیگه هیچی نگم... اما منتظرم...
انتظار دیدن تو واسه من یه زندگی دوباره است. کنارم باش... عاشقانه کنارم باش...هرچند توقع زیادیه، اما کنارم باش!
خودمو به آب و آتیش میزنم تا بهت بفهمونم که چقدر دوستت دارم اما تو حرف اول و آخرت همیشه یکی بوده"هیچوقت نمیخوام عاشق بشم" نباش، چیزی از دنیا کم نمیشه، جز یه دیوونه!
گاهی اونقدر تنهام که احساس میکنم مریم های توی گلدون هم ازم رو برمیگردونن، گاهی اونقدر غریبم که احساس میکنم حتی گرمای خورشید هم سهم من نیست! چقدر جای تو همه جا خالیه!

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

اومدی،اما چرا اینقدر دلگیر؟

دلم گرفته بعضی وقتها اینقدر دلم میگیره که دوست دارم زانوهام رو ضربدری بغل کنم و زار بزنم. مثل همین حالا!
چرا از دستم دلخوری؟
اگه کار بدی کردم به جای بی محلی یه راه دیگه واسه ی تنبیهم پیدا کن!
دیگه خسته شدم از بس سر خودم داد زدم:
"دیوونه،آدم باش"

حالا که اومدی،دلم یه کم آروم گرفت...اما فقط یه کم!

اكنون می توانم مثل کودکی هفت ساله بنويسم : آب
وغرق شوم بی آنكه دست و پايی بزنم.
میتوانم بنويسم : باد
وپرواز كنم بی آنكه هراسی از سقوط داشته باشم.
ميتوانم بنويسم : درخت
وسبز شوم بدون هيچ درنگی .
ميتوانم تو را بنويسم
وبعد به آرامی ببوسمت بی آنكه كسی ببیند.
میتوام بنويسم :‌مرگ

         وبميرم! به همين سادگی!

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

گل قشنگم منتظرتم!


چی بگم؟

خنده از روی تمسخر به لبت بنشاندی مشکلی نیست،همين خنده بهايی دارد
از نگاهت كه نشد قطره ی مهري بچكد باز هم ديده ی من قصد گدايی دارد
ياد تو نيست ولی من كه به خاطر دارم اينكه گفتی:"بي تو بودن چه صفايی دارد!"
اين همه ورد و دعا پای تو را بند نكرد فكر كردم دل تو، ذره وفايي دارد
شايد از چشم تو من لايق عشقت نشدم باشد اما،دل ما هم كه خدايي دارد
من و تو عاشق و معشوق نبوديم اما،عشق هم يكطرفه،حال و هوايی دارد
كاش روزي برسد عاشق و ديوانه شوی تا بفهمی دل مجنون،چه صدايی دارد!


گل نازم دلتنگی داره دیوونه ام میکنه!

گاه آرزو میکنم قایقی باشم برای تو
تا
بدانجا برمت که میخواهی.
قایقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری.
قایقی که هیچ گاه واژگون نشود.
هر اندازه که تو ناآرام باشی یا
متلاطم باشد
دریایی که در آن می رانی.

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

چیزی نگین!

خواهش میکنم

تمنا میکنم
التماس میکنم
به پاتون می افتم
دستتون رو میبوسم
رخت چرکاتون رو میشورم
همه غصه هاتون رو هم به دوش میکشم
فقط اینقدر ازم نپرسید:
چه مرگته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلتنگتم ... میفهمی؟


۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

بازم دلم هوای مهربونیاتو کرده...

دوست دارم بغلت کنم،سرم رو بذارم روی شونه هات و زار زار گریه کنم،بعد که خوب سبک شدم سرم رو بلند کنم و زل بزنم توی چشمات و بگم:بازم هوامو داشته باش!

....

عشق را آسان بگیر

همیشه چشم های شهرآشوب خوشبختی نمی آورد
گاهی اوقات
به نفس کشیدن هم که زیاد فکر کنی
برایت سخت می شود
باور کن!

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

خبر داری؟

گل من!
دیگه حتی نایی ندارم که بگم دلم برات تنگ شده......
مبادا بمیرم و یک بار دیگه تو رو واسه خودم نداشته باشم......

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

واسه گل قشنگم

خوب می فهمم اگر در باران
چتر خود را به کسی بخشیدم؛
 توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست
خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛
حکمتی در کارست
مهربان
سبد معذرتم را بپذیر