۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

چی بگم؟

خنده از روی تمسخر به لبت بنشاندی مشکلی نیست،همين خنده بهايی دارد
از نگاهت كه نشد قطره ی مهري بچكد باز هم ديده ی من قصد گدايی دارد
ياد تو نيست ولی من كه به خاطر دارم اينكه گفتی:"بي تو بودن چه صفايی دارد!"
اين همه ورد و دعا پای تو را بند نكرد فكر كردم دل تو، ذره وفايي دارد
شايد از چشم تو من لايق عشقت نشدم باشد اما،دل ما هم كه خدايي دارد
من و تو عاشق و معشوق نبوديم اما،عشق هم يكطرفه،حال و هوايی دارد
كاش روزي برسد عاشق و ديوانه شوی تا بفهمی دل مجنون،چه صدايی دارد!


هیچ نظری موجود نیست: