۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

حالا که اومدی،دلم یه کم آروم گرفت...اما فقط یه کم!

اكنون می توانم مثل کودکی هفت ساله بنويسم : آب
وغرق شوم بی آنكه دست و پايی بزنم.
میتوانم بنويسم : باد
وپرواز كنم بی آنكه هراسی از سقوط داشته باشم.
ميتوانم بنويسم : درخت
وسبز شوم بدون هيچ درنگی .
ميتوانم تو را بنويسم
وبعد به آرامی ببوسمت بی آنكه كسی ببیند.
میتوام بنويسم :‌مرگ

         وبميرم! به همين سادگی!

هیچ نظری موجود نیست: