۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

کاش...

هیچ چیز عوض نشده،عشق دیرینه ام
هنوز هم مثل روز اول یک لحظه نگاهت
قلبم را به لرزه وامیدارد و گمراهم میکند
هنوز هم در سکوت شبها خیالت غوغا میکند.
هنوز هم مال من بودنت را جار میزنم!
با تو فارغ از این انسانها و دنیایشان، دنیایی ساختم
این را خودت هم خوب میدانی و همیشه انکارش میکنی....

۲ نظر:

Ali گفت...

من بى رمق ترين نفس اين حوالى ام
از حمل اين جنازه ى هوشيار خسته ام
كجا بودى دلتنگت شديم

shayan گفت...

چقدر برام آشنا هستي
چرا خودت رو معرفي نميكني؟
دق كردم از بس فكر كردم
دوست داري با قلبم بازي كني؟