۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

هر چی تلخی بود امتحان کردم ولی دیدم هیچ چی تلخ تر از ندیدنت نیست!

نه آدمم، نه گنجشک
اتفاقی کوچکم
هر بار می افتم
دو تکه می شوم
نیمی را باد می برد
نیمی را مردی که نمی شناسم!

۲ نظر:

سارنج گفت...

" اتفاقی کوچکم "
من هم خیلی اتفاقی کوچکم...
دل ام خیلی اتفاقی کوچک است...
آنچه که می وزد ، کمی تند تر از نسیم باشد ، دل ِ کوچکم را بلند می کند و میبرد به جایی که تنها تعلیق را یارای ِ توصیف ِ لحظه هایش است!

تنها،غریب،از این جا رونده،از اونجا مونده؛هرچی تو دوس داری اسممو صدا کن گفت...

طوفان تر از همیشه به سمتم وزیده ای
مردی شکست خورده تر از من ندیده ای

از من مخواه راحت از اینجا گذر کنم
وقتی هزار پیله به دورم تنیده ای

یادم نرفته است همان ابتدای کار
گفتی چقدر دغدغه داری ، تکیده ای

دیدم شبی به شکل کبوتر تو را به خواب
تا آمدم به سمت تو دیدم پریده ای