همیشه همین طور بوده است.حتی سر راست ترین راهها را برای من پیچانده ای...باورم نمی شود که چیزی را بدون پشت سر گذاشتن موانع به دست بیاورم...تا بوده همین بوده ....
نمی دانم !شاید می خواهی بگویی که هر چه که هست، قسمت است .....
شاید دوست داری که در میان همه ی همه چیز و همه کس تو همیشه برایم بزرگ ترین باشی.......
ای بزرگ ترین........نمی توانم امشب همه ی آنچه را که در دل دارم برایت بنویسم.نمی شود که همگان از آنچه میان من و توست با حبر شوند.....
فقط رفیق ! این رسمش نیستها!
من که با تمام ناخالصی هایم این را برای تو می خواستم.حالا این جوری که می شود به بدترین جوری، تعبیرش کرد! مرا هم می پیچانی.....
امشب دلم از دستت گرفته...من که با تو این حرفها و اداها را ندارم...........دلم از دستت گرفته......... رسمش این نبود. بود؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر