امان از این خیال های ِ آواره ، که از بس که جا ندارند، می آیند می نشینند روی دل ِ ما ، نگاه ِ ما ... کی می شود "تو " بیایی، " تو" بیایی و بنشینی بر دل ِ ما ، قدم بگذاری بر نگاه ِ ما ... کی می شود؟
دل از من کند و جانم را خزان کرد به دیگر دل سپرد او را جوان کرد خطا کرد و سرش را بی بهانه نمی دانم چرا با ما گران کرد بده ساقی می و این غصه کم کن چقدر گویم چنین کرد و چنان کرد
۶ نظر:
امان از این خیال های ِ آواره ،
که از بس که جا ندارند،
می آیند می نشینند روی دل ِ ما ، نگاه ِ ما ...
کی می شود "تو " بیایی،
" تو" بیایی و بنشینی بر دل ِ ما ،
قدم بگذاری بر نگاه ِ ما ...
کی می شود؟
دل از من کند و جانم را خزان کرد
به دیگر دل سپرد او را جوان کرد
خطا کرد و سرش را بی بهانه
نمی دانم چرا با ما گران کرد
بده ساقی می و این غصه کم کن
چقدر گویم چنین کرد و چنان کرد
گل مریم
عقربه ها نيامدنت را تکرار می کنند و
زمان مانند دردی بر تنم جاری می شود
عادت نکرده ام به نبودنت
و تو سخت به ثانيه هايم چسبيده ای!
خجالت ميکشم بگويم به دريا بزن بانو!
آن دورها فانوس براي ما روشن نيست
به همين آتش سيگار اعتماد کن.
چرا مي خواهي بخوانم؟
چرا و چرا؟
مي خواهي زجر بكشم؟
تو كه جواب منرا هم ندادي؟
( گل قرمز )
دوست ناشناس با باورقی(گل قرمز)
جواب چی رو ندادم؟
اجباری هم برای خوندن نبود! اونی که باید بخونه میخونه!
ارسال یک نظر