۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

آيا كسي پيدا خواهد شد که...

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر...
من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسخ راه دور
 در خشم...
در مهرباني...
در دلتنگي...
در هزار همهمه دنيا يكه و تنها بشناسد...
من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه راز آفتابگردان و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين گل معصوم را بداند ...
و ترنم دل پذير هر آهنگ....
هر نجواي كوچك....
برايش يك خاطره مشترك باشد...
او بايد از رنگين كمان چشمان تو تشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابيست يا آن دلي كه من برايش ميميرم سرد و بارانيست ...
همان طور عاشق .. همان طور مبهوت ...
آيا كسي پيدا خواهد شد از من عاشق تر و از من مهربانتر باشد براي تو ؟
تو را سخاوتمندانه با دنيايي از حسرت خواهم بخشيد ...
و او را كه از من عاشقتر است هزار بار خواهم بوسيد...

۱ نظر:

shayan گفت...

تو عشق داري و وجودت سرشار از مهرباني است
فقط در آن موقع مجنونت را باور نداشتي

عشقت را به كسي سخاوتمندانه نبخش بلكه براي رسيدن ابدي به او و جبران ناباوريهايت از او تمام تلاشت را براي بدست آوردن دوباره او انجام بده

عشقت را به كسي نبخش زيرا مطمئن باش او غير از تو كسي را هرگز نخواهد پذيرفت و بدتر از تو اسير قلب و جسم و روح توست

به سويش قدم بردار ، او را صدا كن ، مطمئن باش ارزش قدم برداشتن را دارد ، باور كن يك قدم تو برابر است با صد قدم او ، فقط صدايش كن
گمان مي كنم اين جمله اي است بس آشنا
اي تنها تك ستاره دل او