۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

امشب هم از اون شباست...

یادمان باشد
به دل کوزه ی آب که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند
آبرویش نرود
یادمان باشد
فردا! حتما ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم و نخندیم دگر
به ترک های دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست مرا
که نباشد پس از آن فردایی!!!!

۲ نظر:

سارا گفت...

برای دل تنگیهات بمیرم الهی یه روزی- یه روزی, تورو میبینم که...
میدونم عاشق ترینی...

سارا گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.